آقای همکار و نظرات شما ... !!!

من یک کانال دارم که خودم و صمیمی ترین دوستام توش عضو هستیم و خیلی هم خصوصیه !

دیشب یکی از دوست د.خ.ت.ر هام غر غر کرد و منم عصبانی شدم رفتم تو کانال غر غر کردم و در نهایت یکیشون راجع به من نظر داد و بقیه هم به پیروی از اون و به درخواست من ، نظرشون رو راجع به من گفتن !

نظراتشون رو میذارم اینجا تا شما هم بخونید و اگر نظری راجع به من دارید (چه خوب، چه بد) حتی بصورت ناشناس برام بذارید !


+ تو بعضی از نظرات زیر بجای اسم طرف از یک ایموجی استفاده کردم که بدلیل خواست خود فرد نظر دهنده است !!!



1- :


شما دو تا شخصیت متفاوت دارید


هر کی بتونه رابطه اش با شخصیت خوبتون مچ کنه


پله های ترقی رو طی میکنه


اگه بلعکس باشه به قهقرا میره تهش یا افسرده است یا روانی



2- ❤️:

من به همین زودیا یه ادم خیلی خیلی موفق میشم


چون همه ایده های خوب زندگیم رو از دوستی با شما گرفتم و می گیرم و خواهم گرفت


3- خانم دکتر مشاور بازرگانی:


به نظر من که کلا بی ادبی



من جای مامان و بابات بودم خیلی وقت پیش از خونه انداخته بودمت بیرون


نظر دیگه ای ندارم



4- Donya O Final:

نظر منم اینه که خیلی اخلاقت بده

هیشکی هم نباید عاشقت بشه اه اه اه


فقط وقتی  رفتیم ماشین بازی بابای خوبی بودی هربار هم اون مسئولش میگه وسیله هاتون و ببرید بذارید اونطرف میگیم وسیله هامون دست بابامونه


 

5- ‍:



هر کسی از ظن خود شد یار من


من خیلی خیلی خیلی لذت می برم از اینکه مهندس معرکه ای هستین


کیف می کنم یعنی


بعدش که کارتون دقیق و خبره و باوجدانید


بعدش اینکه جز خودتون تو زندگی به هیچ چیز و هیچ کسی متکی نیستین


با اینکه خیلی خیلی خیلی مهربون و دل رحمید اما وابستگی عاطفی ندارید


تو همه زمینه ها سر رشته دارین اونم نه سرسری بلکه با تحقیق و دقیق


به دوستا و همکاراتون مشاوره می دید و انتظاری ندارید ازشون



6- ‍:

اینکه اهل تعارف نیستین و رک هستین ادم هیچ دغدغه ای نداره که خودش را سانسور کنه  و حرفی رو بزنه و نگران این باشه که چه فکری می کنید چون فیدبکش رو همون لحظه می گیره




7- مجددا Donya O Final:


اخلاق نداری که ادبم نداری عاشق چیت میشن نمیدونم


نظر آخرت جعلیه


حالا هی تعریف کن از خودت الکی


نظرهای منو بذار اگه راست میگی




8-Ana Tour Leader:


تو به درد عشق و عاشقی نمیخوری


ولی رفیق خوبی هستی







++ شما هم چه از نزدیک من رو میشناسید و چه بصورت مجازی، اگر برداشتی از من دارید برام بنویسید !


منبع این نوشته : منبع
خیلی ,اینکه ,راجع ,دارید ,خیلی خیلی

خواستگاری و جواب مثبت ... !!!

+ نام های خانوادگی بکار رفته در پست ذیل غیر واقعی می باشند !!!


من طی یک ماه گذشته دو بار رفتم جنوب ماموریت !

قبل از اینکه این ماجرا رو تعریف کنم قبلش شرح مختصری از چند نفر که تو شرکت ما هستن و به این ماجرا ربط دارن رو براتون بگم که لازمه ی این پست هستش !!!

تو دفتر جنوب یک منشی داریم که مدرک تحصیلیش دکتری مهندسی شیمی هستش ! از یک خانواده ی خیلی ثروتمند و اشرافی هستش و از دید من که همه رو آنالیز میکنم یک دختر خیلی خیلی خوب با حفظ خطوط قرمز و احترام به اخلاقیات هستش !

دلیل اینکه چرا با مدرک دکتری اومده منشی رییس مجتمع ما شده رو نمیدونم ولی حدس خودم اینکه که چون پدرش یک پیمانکار بزرگ تو صنعت نفت و پتروشیمی هستش با حضور دخترش به عنوان منشی یکی از مدیران ارشد پتروشیمی اونم تو یک شرکت پولدار و ثروتمندی مثل شرکت ما میتونه برای فعالیت های اقتصادیش برنامه ریزی کنه و مفید باشه !

از طرفی زمانی که من تو پروژه ها بودم و تو جنوب کار میکردم این خانم منشی تو بخش ما تو دفتر اون معاون ملعون مدیرعاملمون که با من مشکل داشت بود و زیاد باهاش سر و کله میزدیم !

بخصوص که اون آقای معاون مدیرعامل زیاد به منشیش میگفت که شماره موبایل من رو بگیره و وصل کنه به دفترش و از اونجایی که من شماره ی دفتر اون بابا رو جواب نمیدادم و از طرفی هم اون معاون مدیرعامل زیاد سر منشیش بخاطر من غر غر میکرد حسابی اسم من تو ذهنش هک شده بود و زیاد هم بخاطر این موضوع دل خوشی از من نداشت !

حتی یک بار هم به من این موضوع رو گفت و ازم پرسید که چرا تلفن هاش رو جواب نمیدم؟ منم با دهن کجی بهش گفتم چون معاون مدیرعامل چرت و پرت زیاد میگه و اصلا برای حرف هاش و دستور های حضوریش پشیزی احترام قائل نیستم چه برسه که بخوام تلفنی به حرف هاش گوش بدم !!!

خلاصه گذشت و گذشت و من بخاطر مشکلی که با اون معاون مدیرعامل خنگول داشتم از بخش مدیریت پروژه ها اومدم تو بازرگانی تو دفتر تهران و شدم یک کارمند خیلی معمولی !!!

همین معاون مدیرعامل شد رییس مجتمع و اون منشی هم الان اونجا منشیه همین باباست !!!

وقتی تو پروژه ها بودیم سه نفر با یک فامیل تقریبا مشابه بودیم !

فرض کنید فامیلیه من باشه هاشمی رفسنجانی و فامیلی یکی دیگه باشه هاشمی شاهرودی و فامیلیه نفر سوم هاشمی خالی !

هر سه نفرمون تو اون بخش به اسم "هاشمی" معروف بودیم !!!

و من هم بین اون هاشمی ها معروف ترین و پر داستان ترین !!!

تا اینکه دو هفته ی قبل رفتم جنوب ماموریت و سر از دفتر این خانم منشی در آوردم ! آخرین تصویر من از رفتار این خانم یک اخلاق تدافعی همراه با غر غر های اینکه چرا جواب تلفن هاش رو نمیدم بود ، ولی دیدم خیلی تحویلم گرفت و گفت: مهندس من وقتی پام رو گذاشتم تو این شرکت شما اولین مراجعه کننده ی دفترم بودید و اسمتون تو ذهنم مونده و یکم خوش و بش کرد، ولی از اونجایی که این اخلاقش برام عجیب بود بهش محل نذاشتم و از دفترش رفتم بیرون دنبال کار و بار خودم (یک کاری با رییسش داشتم  که نبود و کارم انجام نشد!)

برگشتم تهران و دوباره همین هفته ی پیش مجدد رفتم جنوب !

روز دوم رفتم دفتر یکی از دوستام تا بهش سر بزنم و دیدم دو تا دیگه از دوستانم هم اونجا هستن و دارن باهاش سر اینکه بابا تو دیگه پیر شدی وقتی خونه و ماشین و ... داری چرا زن نمیگیری و این حرف ها که منم وارد بحثشون شدم و اون دوستم رو که یکم ساده (مثبت و بی حاشیه) هستش رو سر کار گذاشتم !

رو کردم به اون دو تای دیگه گفتم خب شما که این همه به این بنده خدا میگید زن بگیر و فلان چرا بهش کیس معرفی نمیکنید ! منم حاضرم برم براش با کیس مورد نظر صحبت کنم و مزه ی دهنش رو ببینم !!!

که یکی از اون دو نفر گفت کیس براش پیدا کردیم !

گفتم: کی؟!

گفتن: همون خانم دکتر منشیه !!!

منم گفتم: اتفاقا خیلی دختره خوبیه و تاییدش میکنم و ... !

بعد یکیشون گفت: اتفاقا رفتم باهاش راجع به قصد ازدواج داشتن و نداشتنش صحبت کردم و دختره بهش گفته "قصد ازدواج دارم ولی مردم چون فکر میکنن من تحصیلاتم بالاست و بابام هم خیلی خیلی پولداره من برای ازدواج سخت میگیرم واسه همین کسی نمیاد خواستگاریم و هیچ خواستگاری ندارم" !!!

بعد طرف از خانم منشی نظرش رو راجع به این دوست مجردمون که بهش گیر داده بودن زن بگیر رو پرسیده ! طرف هم اوکی داده و راضی بوده و به قول دوستم اصلا معلوم بود کلی ذوق کرده و پس افتاده و قند تو دلش آب شده !!!

منم به دوستم گفتم خب پس چی میخوای دختر به این خوبی و خودش هم راضی و ... !!!

ولی اون دوستمون تو کتش نرفت و گفت بابا اینها خیلی پولدارن اصلا این کجا و ما کجا ! من لیسانس دارم و اون دکتری ! بابام یک کارگر ساده با وضع مالی ضعیفه ولی اینها ثروتمند و پیمانکار !!!

ما هم گیر دادیم که علف باید به دهن بزی شیرین بیاد و وقتی خودش ذوق کرده و اوکی داده و به قول دوستمون الان منتظره که پا پیش بذاری پس دیگه چی میگی؟!

خلاصه ی کلام اینکه دوست ما پا پیش گذاشت و کاشف به عمل اومد که اون خانم بخاطر شباهت فایلی  دوستم با من ، فکر کرده خواستگارش منم !!!

در واقع خانم دو تا فامیلیه هاشمی رفسنجانی و هاشمی شاهرودی رو با هم اشتباه گرفته و ما دو تا رو با هم قاطی کرده بود !!!


من:    :/

عروس خانم:    :/

آقا داماد:    :/

اون دوست محقق در امر خیر خواستگاری:    :/


منبع این نوشته : منبع
خیلی ,خانم ,اینکه ,هاشمی ,دفتر ,هستش ,معاون مدیرعامل ,رفتم جنوب ,هاشمی رفسنجانی ,هاشمی شاهرودی ,اوکی داده

یزد ... !!!

از سال 86 که دوست های لهستانیم اول رفتن یزد و بعدش اومدن پیشم و با هیجان از من پرسیدن تا حالا رفتی یزد؟ و من با شرمساری گفتم نه! الان بیش از 10 ساله که گذشته و تو این 10 سال تصمیم داشتم برم این شهر کویری رو ببینم ولی نشد که نشد !

کسی تو یزد مهمون نمیخواد ؟!


+ مری بجز شما ! الان نیای بپری بگی من هستم ! تو که خوابگاه دخترونه هستی من نمیتونم بیام پیشت ! :))

++ تو وبلاگم بعد از تهران ، بیشترین بازدید رو از شهر یزد دارم ! واسه همین گفتم یکی رو پیدا کنم که با هم تو یزد بچرخیم و منم طلسم ده ساله رو بشکونم  ! :)


منبع این نوشته : منبع

از این فرهنگ تا اون یکی ... !!!

یکی از دوست های خفن ما تو یک مکاتبه ی چتی با یک بابای خارجی بهش از روی تعارف مجبور شد گفت i am sorry ! بعد چون خودش تو ایران خیلی خفنه و همه پاچه خاریش رو میکنن انتظار داشت که طرف خارجی بهش بگه نه داداش قربونت برم این چه حرفیه من فدات بشم الهی عذرخواهی چرا؟ شما تاج سرید  !

ولی طرف در جواب عذرخواهی رفیق ما برگشت گفت: thank you !!!

آقا به این رفیق ما بر خورده چه جورش هم !

کلا داره میزنه مراودات کاری با اون بابا و شرکتش رو میترکونه !

هرچی میگم بابا اینها شاید تو فرهنگشونه که وقتی یکی ازشون عذر خواهی کنه ازش تشکر میکنن

تو کتش نمیره که نمیره !



+ دیگه هر کسی یک اخلاقی داره دیگه !


منبع این نوشته : منبع

یک قدم تا شام ... !!!

یک عدد دوست ج.ی.ی.گ.ر و دل.بری داریم که نگران امتحاناتش بود !

با هم شرط بستیم که اگر نمره هاش خوب شد من رو تو یکی از بهترین رستوران های شهر مهمون کنه و اگر نمراتش بد شد من مهمونش کنم !

نمرات که تا حالا عالی بوده !!!

تا یک شام خوشمزه چیزی باقی نمونده !

جای شماها خالی ...



+ من یا شرط نمیبندم یا اگر بستم مطمئن هستم که می برم ! :)


منبع این نوشته : منبع